Thursday, November 26, 2009

note 05


آنی یه تست معرفی کرده بود با عنوان شما شبیه کدام سیاستمدار هستید؟

باید یه یک سری سوالات جواب بدی و بر اساس اونا بهت می گه شبیه کدوم سیاستمدار و یا شخصیت معروفی

و من شدم
مادر ترزا
چیزی که برام خیلی جالب این بود که 2 سال پیش وقتی رفته بودیم عکسهای عروسیمون رو انتخاب کنیم عکاسمون بهم گفت که تو چهره خیلی خاص و روحانی داری کمتر پیش میاد که یک نفر عکساش از تمام زوایا قشنگ بشه حالا قیافه من خیلی معمولیه ها ، محمدم در تایید حرف خانوم عکاسمون بهش می گه آره این حد که من گاهی صداش می کنم مادر ترزا
وااااااااااااااااااای خدا که چقدر من خوب و مهربونم

Wednesday, November 25, 2009

note 04

روز بعد عروسی مادر بزرگ محمد فوت کرد و چند روزی درگیر مراسمش بودیم خدابیامرز زن زیبایی بود با اینکه اواخر عمرش خیلی اوضاعش وخیم بود ولی چیزی از زیباییش کم نشده بود خدابیامرزتش
بگذریم
الان هم تو گیر و دار مهمونی هفته بعدم خونه خیلی نامرتبه فرصت نمی کنم به هیچ کاری برسم تنها شانسی که آوردم تعطیلی این شنبه است که خیلی کمکه دو جور غذا برای عصرونه باید آماده کنم که زحمت یکیشو مامان می کشه یکی دیگه رو هم مادر محمد منم که فقط باید دسر و سالاد و آماده کنم و البته به نظافت خونه برسم خسته نباشم واقعا

Saturday, November 21, 2009

note 03

پنج شنبه عروسی یکی از قوام پدری محمد دعوت بودیم خیلی خوش گذشت و البته خیلی هم سرد بود فقط تو را راه رفت ماشین کلاجش برید و ما تمام مسیر رو آسه آسه رفتیم و برگشتیم
رسیدیم به خونه که دیدم دروازه بازه و از طبقه دوم داره دود بلند میشه
وای محمد آتیش


محمد بدو بدو رفت زنگ طبقه دوم رو زد

از خونتون داره دود بلند میشه
بله
... در جریانید
بله
اوهوم

اِ چی شد ؟
هیچ بابا ابرومون رفت اینقدر که آدمو هل می کنی تمام فضا بوی کباب پیچیده

Wednesday, November 18, 2009

note 02

من و محمد رضا 6 مهر 84 به عقد هم در امدیم و 3 آبان 86 هم خانه شدیم کنارهم رشد کردیم و بزرگ شدیم و روز بروز عاشق تر و صمیمی تر .
تو این فاصله مسیر پر پیچ و خمی داشتیم مثل هر زندگی دیگه ای تلخی بود ولی شیرینی هم بود لبخند بود اما گاهی اشک هم بود اینا مهم نیست مهم اینه که در کنار هم آرامیم و تکیه گاه هم

note 01

سلام